از حسن نوخطان دل ما تازه می شود
داغ کهن ز مشک ختا تازه می شود
۱هرچند کهنه می شود آن نخل دلپذیر
پیوند مهربانی ما تازه می شود
۲از استخوان سوخته تازه روی عشق
چون مغز، استخوان هماتازه می شود
۳عاقل به زیر دار نفس راست چون کند
اندوه من ز قد دوتا تازه می شود
۴خونابه اش به صبح قیامت شفق دهد
داغی که از ترانه ما تازه می شود
۵چندان که همچو کاه شود بیش کاهشم
امید من به کاهربا تازه می شود
۶نفس خسیس گشت ز پیری خسیس تر
از رخت کهنه حرص گدا تازه می شود
۷چون داغ تخم سوخته کز ابر تازه می شود
صائب ز باده کلفت ما تازه می شود
۸