روشن دلم ز باده گلفام می شود
ظلمت برون ز خانه به گلجام می شود
۱هر گلشنی که هست در او دور باش منع
بر بلبل آشیان قفس ودام می شود
۲از همدمان شود دل پر خون سبک ز غم
دل شیشه را تهی ز لب جام می شود
۳لبهای خامش است در رزق را کلید
محروم بیش سایل از ابرام می شود
۴از مهر وماه نعل فلکها در آتش است
تا صبح راست کرد نفس، شام می شود
۵گردید دل ز چشم پریشان نظر، سیاه
روشن اگر چه خانه ز گلجام می شود
۶زنگ از دل سیه به نصیحت نمی رود
عنبر ز جوش بحر فزون خام می شود
۷عیسی به چرخ سود سر از پشت پا زدن
این راه دور قطع به یک گام می شود
۸آن را که شوق کعبه مقصد دلیل شد
چشم سفید جامه احرام می شود
۹موج سراب سلسله جنبان تشنگی است
حسرت فزون ز نامه و پیغام می شود
۱۰آن را که بادبان عزیمت توکل است
موج خطر سفینه آرام می شود
۱۱بر ساده لوحی آن که کند پشت چون عقیق
عالم سیه به دیده اش از نام می شود
۱۲صائب نمی شود دهنش تلخ از خمار
قانع ز بوسه هر که به پیغام می شود
۱۳