از جلوه تو سنگ سبکبال می شود
آتش ز خوی گرم تو پامال می شود
۱فال نگاه گرم زدن بی مروتی است
بر چهره ای که جای عرق خال می شود
۲چون شاخ گل ز خانه زین شعله می کشد
خونی که در رکاب تو پامال می شود
۳آبی که قطره قطره به لب تشنگان دهند
گوهر فروز عقده تبخال می شود
۴امید هست کهنه شود عشق تازه زور
خورشید پیر اگر به مه سال می شود
۵چون لعل هر که خون جگر خورد وصبر کرد
زیب کلاه گوشه اقبال می شود
۶بی حاصلی است حاصل چشم تهی ز رزق
از دانه گرد قسمت غربال می شود
۷دل در حجاب جسم چه نشو ونما کند
در کفش تنگ، آبله پامال می شود
۸این ریشه ای که در تو دوانده است آرزو
رگ در تن تو رشته آمال می شود
۹صائب ز موج حادثه ابرو ترش مکن
انگور چون رسید لگدمال می شود
۱۰