از خط نگاه پردگی دیده می شود
مژگان شوخ، سبزه خوابیده می شود
۱نتوان به پای سعی به کنه جهان رسید
در خویش هر که گشت جهان دیده می شود
۲تا راست می کنی نفس خود، بساط عمر
چون گردباد چیده وبرچیده می شود
۳در پله کسی که نبیند به چشم کم
سنگ سفال، گوهر سنجیده می شود
۴چشم بدست لازم آرایش جهان
طاوس خرج مردم نادیده می شود
۵هر کس شود ز سنگ ملامت حریربیز
چون سرمه روشنایی هر دیده می شود
۶صائب جهان خاک مقام قرار نیست
منشین برآن بساط که برچیده می شود
۷