شوریده تر از سیل بهارم چه توان کرد
در هیچ زمین نیست قرارم چه توان کرد
۱چون آبله در ظاهر اگر رنگ ندارم
در پرده غیب است بهارم چه توان کرد
۲شیرازه نگیرد به خود اوراق حواسم
برهم زده زلف نگارم چه توان کرد
۳چون گرد ز من نیست اگر پست وبلندم
خاک ره آن شاهسوارم چه توان کرد
۴برهم نزنم دیده ز خورشید قیامت
حیرت زده جلوه یارم چه توان کرد
۵در بیضه چه پرواز کند مرغ چمن گرد
زندانی این سبز حصارم چه توان کرد
۶کاری به مرادم نشد از نقش موافق
امروز که برگشت قمارم چه توان کرد
۷چون ماه درین دایره هر چند تمامم
از پهلوی خویش است مدارم چه توان کرد
۸از مشغله مهر ومحبت که فزون باد
صائب سرکونین ندارم چه توان کرد
۹