از مستی چشم تو چه تقریر توان کرد
این خواب نه خوابی است که تعبیر توان کرد
۱با دل نگرانی چه قدر راه توان رفت
با پای گرانخواب چه شبگیر توان کرد
۲کوته بود از ساده دلان خامه تکلیف
بر صفحه آیینه چه تحریر توان کرد
۳شیرازه سیلاب نگردد خس و خاشاک
ما را چه خیال است که زنجیر توان کرد
۴می شبنم تلخ است و جگر ریگ روان است
از باده محال است مرا سیر توان کرد
۵گر جوشن تسلیم بود خواب فراغت
در کام نهنگ و دهن شیر توان کرد
۶چون اهل دلی نیست درین غمکده صائب
درد دل خود را به که تقریر توان کرد
۷