رخسار ترا خط نتوانست نهان کرد
بی پرده تر این آینه را آینه دان کرد
۱می شد به شکر پسته ازین پیش حصاری
شکر لب نو خط تودر پسته نهان کرد
۲رفتار تو از آب روان گرد بر آورد
رخسار تو خون در جگر لاله ستان کرد
۳بر تنگ شکر غیرت من تلخ کند عیش
هر چند مرا تنگدل آن غنچه دهان کرد
۴روشن شد ازان صفحه رخسار سوادم
آن خط بنا گوش مرا حاشیه دان کرد
۵فریاد که نتوان دل صد پاره مارا
شیرازه درین باغ چو اوراق خزان کرد
۶حاشا که پر از گوهر سیراب نسازد
صائب چو صدف آن که مرا پاک دهان کرد
۷