خط از لب لعل گهرافشان تو گل کرد
یا خضر ز سرچشمه حیوان تو گل کرد
۱چشم تو شد از گریه مستانه گهرریز
یا خون من از نشتر مژگان تو گل کرد
۲پردر پر هم بافت چو خط گرد دهانت
حرفی که ز لعل گهرافشان تو گل کرد
۳در شوره زمین تخم فشاند چمن آرا
تا آن خط ریحان ز نمکدان تو گل کرد
۴هر غنچه دهانی چو زر گل به گره بست
هر نکته که از غنچه خندان تو گل کرد
۵از خون دلم شانه چو سرپنجه مرجان
رنگین شد واز زلف پریشان تو گل کرد
۶از زلف شد آن طرف بناگوش نمایان
صبح وطن از شام غریبان تو گل کرد
۷روشن گهری پرده در راز نهان است
از چشم تو می خوردن پنهان توگل کرد
۸در پرده شب جام چو خورشید کشیدن
چون صبح ز دستار پریشان توگل کرد
۹شبهای درازی که به صحبت گذراندی
از کوتهی شمع شبستان توگل کرد
۱۰در پرده هر آن جرعه که چون ابر کشیدی
یک یک ز عذار عرق افشان توگل کرد
۱۱دل باز کند صحبت یاران موافق
در خلوت دل غنچه پیکان توگل کرد
۱۲بود از نظر خلق نهان خاک مزارم
چون سرو ز برچیدن دامان توگل کرد
۱۳از سینه هرکس که دل خونشده گم شد
چون تکمه گوهر ز گریبان توگل کرد
۱۴چون غنچه به دل خرده رازی که نهفتم
آخر ز شکر خنده پنهان توگل کرد
۱۵از کاوش مژگان تو وا شد گره دل
این غنچه لب بسته به دوران توگل کرد
۱۶از گریه شادی ز جگر شست سیاهی
هر لاله که از خاک شهیدان توگل کرد
۱۷یک بار کند هر ثمری گل ز لطافت
در هر نظری سیب زنخدان توگل کرد
۱۸صائب چمن از زمزمه عشق تهی بود
این نغمه جانسوز به دوران توگل کرد
۱۹