آسایش تن غافلم از یاد خدا کرد
همواری این راه مرا سر به هوا کرد
۱این خانه خرابی به حباب است سزاوار
از آبِ روان خانه نبایست جدا کرد
۲بیجذبه به جایی نرسد کوشش رهرو
برگردم ازان ره که توان رو به قفا کرد
۳چون نافه نفس در جگر باد صبا سوخت
تا یک گره از زلف گرهگیر تو وا کرد
۴در رهگذرش چاه شود دیدهٔ حسرت
از راستی آن کس که درین راه عصا کرد
۵بیرنج طلب روی دهد آنچه نخواهی
دولت عجبی نیست اگر روی به ما کرد
۶در معرکهٔ عشق دلیرانه متازید
بر صفحهٔ دریا نتوان مشقِ شنا کرد
۷اقرار نکردن به گنه عینِ گناه است
قایل نشد آن کس که به تقصیر خطا کرد
۸قایل به خطا باش که مردود جهان شد
هر کس گنه خویش حوالت به قضا کرد
۹دور فلک از زمزمهٔ عشق تهی بود
این دایره را خامه صائب به نوا کرد
۱۰