از بس عرق از چهره گلفام تو گل کرد
چون پشت لب سبزخطان بام تو گل کرد
۱خونم چو می از لعل می آشام تو گل کرد
در شیشه من جوش زد از جام تو گل کرد
۲در پرده پیغام کسی بوسه نداده است
این معنی پوشیده ز پیغام تو گل کرد
۳در لعل بتان آب شد از شرم شکر خند
زین نوش که از تلخی دشنام تو گل کرد
۴خار سردیوار به بیبرگی من نیست
از گریه من گرچه دروبام تو گل کرد
۵داغ جگر تشنه ما سوخته جانان
تبخال شد از لعل می آشام تو گل کرد
۶هرچند که از خواب شود فتنه زمین گیر
صد فتنه خوابیده ز بام تو گل کرد
۷رحمی به تهیدستی ما ساده دلان کن
کز شوره زمین تخم در ایام تو گل کرد
۸مپسند به من تهمت آزادی ازین بیش
کز دانه اشکم قفس ودام تو گل کرد
۹در فکر سرانجام من سوخته دل باش
اکنون که خط نیک سرانجام تو گل کرد
۱۰در قبضه فرمان نبود توسن سرکش
ناکامی من از دل خودکام تو گل کرد
۱۱هرچند که در پرده الفاظ نهفتم
از نامه سربسته من نام تو گل کرد
۱۲نیلی ز تماشا نشود هیچ سمنبر
این فاخته از سرو گل اندام تو گل کرد
۱۳صائب همه رنگین سخنان مست وخرابند
زین باده گلرنگ که از جام تو گل کرد
۱۴