از طوطی من روی سخن رنگ برآورد
این آینه را حرف من از زنگ برآورد
۱از ننگ طمع نام نبود اهل سخن را
این طایفه را نام من از ننگ برآورد
۲فریاد کز این نغمه شناسان مخالف
نتوان نفس از سینه به آهنگ برآورد
۳خورشید دو صدبوسه به سرپنجه خود زد
تا لعل مرا از جگر سنگ برآورد
۴امید که از چشم ودل دام بیفتد
هر کس که مرا از قفس تنگ برآورد
۵رو سخت چو گردید کلید در رزق است
آهن چه شررها ز دل سنگ برآورد
۶این آن غزل خواجه نظیری است که فرمود
اشکم ز تماشای چمن رنگ برآورد
۷