جان در بدن خاکی ما زنگ برآورد
این گوهر صاف از صدف این رنگ برآورد
۱در قطره چه مقدار کند جلوه محیطی
این دایره ها چشم مرا تنگ برآورد
۲در هر هنری دست دگر بود چو سروم
در جیب ز افسردگیم زنگ برآورد
۳عشق تو حوالت به دل سوخته ام کرد
تا همچو شرارم ز دل سنگ برآورد
۴تمکین خرد را که ز کوه است گرانتر
سیلاب خرام تو سبک سنگ برآورد
۵بردار دل از خویش که در هر کششی عشق
چندین پسر ادهم از اورنگ برآورد
۶از عشق تو گردید تن خاکیم اکسیر
از پرتو می جام من این رنگ برآورد
۷از خشکی زهار فرو شست جهان را
این مطرب تردست چه آهنگ برآورد
۸برآینه ام طوطی خوش حرف گران است
روشن گهری خلق مرا تنگ برآورد
۹یارب نشود تنگدل آن غنچه خندان
هر چند که ما را ز دل تنگ برآورد
۱۰زان جلوه مستانه که باد سحری کرد
چون غنچه ام از پیرهن زنگ برآورد
۱۱در عشق تو شد محو هر آن نقش که ایام
با خون دل از پرده نیرنگ برآورد
۱۲چشم تو غزالی است که دیوانه ما را
از پنجه شیران قوی چنگ برآورد
۱۳هر داغ ز سر تا قدمش حلقه درسی است
عشق تو کسی را که ز فرهنگ برآورد
۱۴صائب تو قدح نوش که کیفیت آن چشم
ما را ز خمار می گلرنگ برآورد
۱۵