گر غیر مرا از تو به نیرنگ برآورد
نتوان در دل را به گل وسنگ برآورد
۱خورشید نفس سوخته آمد به تماشا
تا آن رخ گلگون خط شبرنگ برآورد
۲از آتش رخسار تو داغی به جگر داشت
هر لاله که سر از جگر سنگ برآورد
۳با سینه آتش چه کند ناخن خاشاک
نتوان به خراش دل ما چنگ برآورد
۴از دل به زبان نامده گردید سخن سبز
در سینه من بس که نفس زنگ برآورد
۵با زور محبت چه کند سختی هجران
معشوقه خود کوهکن از سنگ برآورد
۶سیمای خزان بود گل روی سخن را
صائب ز دم گرم من این رنگ برآورد
۷