زخمی که ز تیغ تو مرا بر سپر آمد
بیش از همه زخمی به جگر کارگر آمد
۱راهش به خیابان حیات ابد افتاد
عمری که به اندیشه زلف تو سرآمد
۲در دیده خورشید سیه کرد جهان را
خطی که ازان چهره روشن بدرآمد
۳دست از کمر مور میانان نکشیدم
چندان که مرا شیشه دل بر کمر آمد
۴هر برگی ازوبرگ نشاط است جهان را
چون فاخته سروی که مرا زیر پر آمد
۵از شور قیامت نکند روی به دنبال
هرکس به تماشای تو از خویش برآمد
۶از خویش برون رفته به همراه ناستد
آواره شد آن کس که مرا بر اثر آمد
۷نه روزی موری شد و نه قسمت برقی
این دانه به امید چه از خاک برآمد
۸فارغ ز جهان کرد مرا تیغ شهادت
آسوده شد آبی که به جوی گهر آمد
۹شد حلقه بیرون در اندیشه کونین
در خانه هر دل که خیال تو در آمد
۱۰از دانه ما نشو و نما چشم مدارید
کاین تخم نفس سوخته از خاک برآمد
۱۱صائب چه کشم منت دلسوزی احباب
چون لاله مرا داغ برون از جگر آمد
۱۲