خوش وقت گروهی که در اندیشه یارند
چون کعبه روان روی به دیوار ندارند
۱در دامن یارند چو آیینه شب وروز
هر چند گرفتار درین گرد وغبارند
۲دارند بر این سبز چمن سیر چو پرگار
هر چند که چون نقطه مرکز به قرارند
۳گردن نکشند از خط تسلیم به هر حال
گر بر سر تختند وگربرسر دارند
۴پوشیده به ظاهر نظر خود ز دو عالم
از داغ درون واله آن لاله عذارند
۵آه است درین باغ نهالی که نشانند
اشک است درین مزرعه تخمی که بکارند
۶خود را نشمارند ز ارباب بصیرت
با آن که شرر در جگر سنگ شمارند
۷آسوده ز سیر فلک و گردش چرخند
حیرت زده جلوه مستانه یارند
۸آیند چو با خویش کم از مور ضعیفند
در بیخبری پشه سیمرغ شکارند
۹از خرقه پشمینه توان یافت که این جمع
بی دیده بد نافه آهوی تتارند
۱۰چون شبنم پاکیزه گهر جسم گدازان
در دامن گلزار به خورشید سوارند
۱۱جمعی که به آن گلشن بیرنگ رسیدند
آسوده ز نیرنگ خزانند وبهارند
۱۲قانع به شکار خس وخارند ز گوهر
چون موج گروهی که طلبکار کنارند
۱۳جمعی که به این نقش ونگارند نظرباز
محروم ز رخساره بی پرده یارند
۱۴صائب خبری نیست نهان از دل ایشان
هر چند به ظاهرخبر از خویش ندارند
۱۵