فیض دم صبح از لب خندان تو یابند
شهدی است شکرخند که در شان تو یابند
۱هر دل که شودآب درین باغ چو شبنم
زیر قدم سرو خرامان تو یابند
۲در راه صبا غنچه نشینند عزیزان
تا بوی گل از چاک گریبان تو یابند
۳یوسف صفتان پیرهن خویش فروشند
تا قطره ای از چاه زنخدان تو یابند
۴آهی است که برخاسته از خاک شهیدان
هر گرد که در عرصه جولان تو یابند
۵ترتیب دهد چرخ چو دیوان قیامت
شیرازه اش از زلف پریشان تو یابند
۶وقت است که عشاق تو از رشک بمیرند
از بس که تو را واله وحیران تو یابند
۷در کام ودهن آب شود میوه جنت
در دل چه خیال است که پیکان تو یابند
۸در دامن پیراهن یوسف نزند دست
خاری که به دیوار گلستان تو یابند
۹زین خرقه صد پاره اگر سربدر آری
نه دایره را طوق گریبان تو یابند
۱۰آه از جگر تشنه خورشید برآرد
هر قطره که در چاه زنخدان تو یابند
۱۱وحشی شود از دیده هر کس که نگاهی
در دایره نرگس فتان تو یابند
۱۲این آن غزل خسرو معنی است که فرمود
خوبان عمل فتنه ز دیوان تو یابند
۱۳