خال از دمیدن خط بی انتظارم گردد
چون مور پر برآردعمرش تمام گردد
۱از چشم او جهانی دارند مردمی چشم
آن آهوی رمیده تا با که رام گردد
۲از حیرت جمالش راه سخن ندارم
چون عاملی که باقیش مالاکلام گردد
۳دارد کمال هر چیز عین الکمال باخود
خود بوته گدازست چون مه تمام گردد
۴رویش سیاه سازند نام آوران عالم
همواره هر عقیقی کز بهرنام گردد
۵در کشور قناعت شام است صبح امید
صبح حریص تاریک از فکر شام گردد
۶چون گردهر که گردید باخاک ره برابر
از جنبش نسیمی عالی مقام گردد
۷در پرده خموشی است آسایش زبانها
خون است رزق شمشیر چون بی نیام گردد
۸صائب شود سر آمد در سر نوشت خوانی
روشن سواد هر کس از خط جام گردد
۹