تن را اگر گذاری در عشق ما چه باشد
گراستخوان نگیری باز از هما چه باشد
۱عشق است مصر اعظم عقل است روستایش
زین بیش اگر نباشی در روستاچه باشد
۲از راه بیخودی عرش یک نعره وارراه راست
از خویش اگربرآیی ای نارساچه باشد
۳نی صاحب نوا شد تا ریخت برگ ازخود
گربرگ را بریزی ای خوش نوا چه باشد
۴موج از عنان فکندن سالم به ساحل آمد
گردست را ببندی پیش قضا چه باشد
۵با دوستان یکرنگ کفرست سرگرانی
با کاه اگر بسازی این گهربا چه باشد
۶تدبیر عقل ناقص با عشق برنیاید
اسباب مکر فرعون پیش عصا چه باشد
۷خاک از فتادگی شد مسجوداهل عالم
چون خاک اگرکنی صبردر زیرپاچه باشد
۸اکسیرخاکساری روشنگروجودست
گرچشم را نپوشی زین توتیا چه باشد
۹از پاس دل صنوبر سرسبزی ابدیافت
گرپاس دل بداری ای بیوفا چه باشد
۱۰شکرزنی سواری روی زمین گرفته است
پهلواگرندزدی از بوریاچه باشد
۱۱از بال پشه ای رفت بربادمغزنمرود
از کبراگرنگویی با کبریا چه باشد
۱۲با توتمام سودیم با خودهمه زیانیم
یکبار گرستانی ما را ز ما چه باشد
۱۳هیچ است فکر صائب در پیش فکر ملا
با آفتاب تابان نور سها چه باشد
۱۴