گر بی طلب رسد رزق ما را عجب نباشد
مهمان نخوانده آیدهرجاطلب نباشد
۱قصد گزند داری ماری که راست گردد
گرچرخ شد مساعد جای طرب نباشد
۲در پرده غیرت ما دندان به دل فشارد
زخم ندامت ما بیرون لب نباشد
۳بی ابری نیست ممکن گردد لب صدف تر
دریا سراب باشدهرجاسبب نباشد
۴داغی که درسیاهی است ایمن زچشم زخم است
روز سیاه ما را پروای شب نباشد
۵دامان رهنوردان پیوسته بر میان است
جان رمیده ماجز زیر لب نباشد
۶تا بی طلب نباشدمهمان نمی پذیرند
در کیش بی نیازان حرف طلب نباشد
۷از راه دور منزل گردد بهشت رهرو
بی لذت است روزی هرجاتعب نباشد
۸در دامن شب آویزچون بسته گشت کارت
کاین جادرازدستی ترک ادب نباشد
۹از استخوان بی مغزپوچ است حرف گفتن
حرف از نسب مگوییدهرجاحسب نباشد
۱۰دامان پاک صائب صبح امیدواری است
گریارمهربان شد با ما عجب نباشد
۱۱