غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۴۷۳ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

سر چون گران شد از می دستارگو نباشد

در بحر گوهر از کف آثار گو نباشد

۱

از مشت آب سردی دیگی نشیند از جوش

در بزم می پرستان هشیار گو نباشد

۲

از شرم عشق ما راچون نیست دست چیدن

گلهای این گلستان بی خار گو نباشد

۳

درمان چو می شود درد چون کرد کامرانی

منت کش طبیبان بیمار گو نباشد

۴

پیمانه ای که باید بر خاک ریخت آخر

از آب زندگانی سرشار گو نباشد

۵

چون غنچه دل ز هریک باید چو عاقبت کند

برگ نشاط مارابسیار گو نباشد

۶

در بزم آفرینش چشم سیه دل ما

عبرت پذیر چون نیست بیدارگو نباشد

۷

بادا روان سلامت گر جسم ریزد از هم

بر روی گنج گوهر دیوارگو نباشد

۸

کاری که دلنشین نیست محتاج کارفرماست

چون کار دلپذیر ست سرکارگو نباشد

۹

زهری که عادتی شد چون شکرست شیرین

غم سازگار چون شد غمخوارگو نباشد

۱۰

قدر خزف نباشد بی جوهری گهررا

هر جا سخن رسی نیست گفتارگو نباشد

۱۱

گر بخت سبزما را قسمت نشد ز گردون

بر آبگینه مازنگارگو نباشد

۱۲

چون می شود به سوهان هموار نفس سرکش

وضع جهان هستی هموارگو نباشد

۱۳

صائب چو می توان شد از یک دو جام گلزار

در پیش چشم ما را گلزارگو نباشد

۱۴

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: نباشدقافیه: ـگو۱۴ از ۱۴ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. نباشدنباشد
  2. جوشنباشد
  3. چیدننباشد
  4. کامرانینباشد
  5. آخرنباشد
  6. کندنباشد
  7. مانباشد
  8. همنباشد
  9. کارفرماستنباشد
  10. شیریننباشد
  11. گهررانباشد
  12. گردوننباشد
  13. سرکشنباشد
  14. گلزارنباشد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.