هر ذره ازو در سر سودای دگر دارد
هر قطره ازودردل دریای دگردارد
۱از مصحف روی او دارد سبقی هر کس
در هر نظر آن عارض سیمای دگر دارد
۲در سایه هر خاری زین وادی بی پایان
آن لیلی بی پروا شیدای دگردارد
۳در ابر فروغ مه پوشیده نمی ماند
آن را که تویی در دل سیمای دگردارد
۴هر چند علم رعناست در معرکه هستی
آن کز سر جان خیزد بالای دگردارد
۵نبض دل بیتابان زین دست نمی جنبد
این موج سبک جولان دریای دگردارد
۶در دایره امکان این نشأه نمی باشد
پیمانه چشم او صهبای دگردارد
۷در شیشه گردون نیست کیفیت چشم او
این ساغر مرد افکن مینای دگردارد
۸شوخی که دلم خون کرد از وعده خلافیها
فردای قیامت هم فردای دگردارد
۹از شهد سخن هر کس شیرین نکند لب را
در طبله خاموشی حلوای دگردارد
۱۰چشمی که شود گریان از پرتو خورشیدش
در هر گره قطره دریای دگردارد
۱۱افتاده به جاهرچند در کنج دهن خالش
برطرف بناگوشش خط جای دگردارد
۱۲چون سیر کسی بیند رویش که زهر جانب
از خال وخط مشکین لالای دگردارد
۱۳گر نیست بجا عذرش بر جاست ز بی جایی
بیرون ز دو عالم دل مأوای دگردارد
۱۴زنهار مجو راحت از عالم آب وگل
کاین آهوی رم کرده صحرای دگردارد
۱۵در حلقه زلف او دل راست عجب شوری
در سلسله دیوانه غوغای دگردارد
۱۶از مستی شوق او در راه طلب عاشق
لغزید اگر پایش صد پای دگردارد
۱۷زین غمکده چون هرگز بیرون نگذارد پا
غیر از دل ما دلبر گر جای دگردارد
۱۸سیمرغ به چشم ما از پشه بود کمتر
در مد نظر این دام عنقای دگردارد
۱۹هر چند به شبنم گل شوید رخ گلگون را
رخسار به خون شسته سیمای دگردارد
۲۰در سینه خم هر چند بی جوش نمی باشد
در کاسه سرها می غوغای دگردارد
۲۱ای خواجه کوته بین بیداد مکن چندی
کاین بنده نافرمان مولای دگردارد
۲۲از گفته مولانا مدهوش شدم صائب
این ساغر روحانی صهبای دگر دارد
۲۳