گر تشنه اسراری پیش آر شراب اول
گر گنج همی خواهی می گرد خراب اول
۱ان نقطه خاموشی درحرف نمی گنجد
بر طاق فراموشی بگذار کتاب اول
۲از ترک هوا آخر با بحر یکی گردند
هر چند هوا جویند مردم چو حباب اول
۳از لطف بهار آخر دریای گهر گردد
جز دود و بخاری نیست هر چند سحاب اول
۴تا در پس این پرده است دل صاف نمی گردد
چون زنده دلان بگذر از پرده خواب اول
۵از خنده عشق ای دل زنهار مشو ایمن
بستر ز نمک سازند از بهرکباب اول
۶حاشا که طمع گردد دل سایل
گر عرض دهد بردل تلخی جواب اول
۷آنان که خبر دارند از آخر کار خود
شرط است که بگذارند پارا به حساب اول
۸افسرده تر از پیری است دولت چو کهن گردد
هر چنددل افروزست چون عهد شباب اول
۹هر چند چمن پیرا درپاس چمن کوشد
آتش نفسان از گل گیرند گلاب اول
۱۰با ما سخنی سرکن کان مهر جهان آرا
ذرات جهان را داد تشریف خطاب اول
۱۱هشیار به حرف ما صائب نتوان پی برد
تر طیب دماغی کن ازباده ناب اول
۱۲