مستانه سر شیشه می باز گشودیم
دیگر در صد میکده راز گشودیم
۱هر بند طلسمی که در آن زلف درازست
چون شانه به سرپنجه اعجاز گشودیم
۲بی ظرفی ما باعث رسوایی ما شد
تا راه سخن بر لب غماز گشودیم
۳بر سینه ما ناخن شهباز فرو ریخت
تا بال به خمیازه پرواز گشودیم
۴صائب قلم ما نشود چون علم فتح؟
ما مهر نهانخانه اعجاز گشودیم
۵