ما زمزمه عشق به بازار فکندیم
ما شور درین قلزم زخار فکندیم
۱طاس فلک از زمزمه عشق تهی بود
ما غلغله در گنبد دوار فکندیم
۲چون شانه رسیدیم به صدزخم نمایان
تا دست در آن طره طرار فکندیم
۳بس چشمه خون کز لب افسوس گشاید
این پرده که از چهره اسرار فکندیم
۴رنگینی ما مهر لب جوهریان شد
آتش به دم سرد خریدار فکندیم
۵آیینه بینایی ما عیب نما بود
بر چهره خود پرده زنگار فکندیم
۶بستیم لب از حرف حق از بیم حسودان
خود را عبث از طاق دل دار فکندیم
۷آیینه ما سیر نگردید ز دیدار
چندان که نظر بر رخ دلدار فکندیم
۸بار دل ما بود همان دوری منزل
در منزل مقصود اگر بار فکندیم
۹در بزم بزرگان نتوان کرد گرانی
در پای خم می سر و دستار فکندیم
۱۰صائب چه قدر سرمه توفیق کشیدیم
کز پیش نظر پرده پندار فکندیم
۱۱