از صبر عنان دل خود کام گرفتیم
آن طایر وحشی به همین دام گرفتیم
۱بردانه نا پخته دویدیم چو آدم
ما کار خود از روز ازل خام گرفتیم
۲هر چند چو دستار شد از گریه بسیار
از دیده خود جامه احرام گرفتیم
۳بودیم سبکسر چو سپند از رگ خامی
از سوختگی دامن آرام گرفتیم
۴دیدیم زمین تخته مشق است فلک را
ننشسته درین خانه ره بام گرفتیم
۵شد لخت جگر تا به لب خویش رساندیم
هر لقمه که از خلق به ابرام گرفتیم
۶مخمور ز نقل و می روشن نگرفته است
فیضی که ازان چشم چو بادام گرفتیم
۷سودیم به گردون کله از فخر چو خورشید
تا بوسه چند از لب آن بام گرفتیم
۸از چشمه کوثر طمع خام نداریم
ما داد خود اینجا ز لب جام گرفتیم
۹چون فاخته از رتبه اقبال محبت
جا در بر آن سرو گل اندام گرفتیم
۱۰پروانه صفت صدق طلب رهبر ما شد
صائب خط پروانگی از شام گرفتیم
۱۱