کام دل ازان غنچه مستور گرفتیم
صد تنگ شکر از دهن مور گرفتیم
۱آخر ز بیابان جنون سر بدر آورد
هر چند عنان دل پرشور گرفتیم
۲بردیم ز خط راه به آن کان ملاحت
این چاشنی از نشتر زنبور گرفتیم
۳از ناله شبگیر رسیدیم به منزل
ما دزد خود آخر شب دیجور گرفتیم
۴رفتیم به صحرای شکر خیز قناعت
صد تنگ شکر از دهن مور گرفتیم
۵صائب ز گریبان قلم سر بدر آورد
هر چند که خود را ز سخن دور گرفتیم
۶