در پله آغاز ز انجام گذشتیم
از مصر برون نامده از شام گذشتیم
۱چون برق فتادیم به خاشاک تعلق
زین خاک جلوگیر به یک گام گذشتیم
۲در ابر سفید و لب خاموش خطرهاست
از گردن مینا و لب جام گذشتیم
۳بی نقطه شب یک الف روز ندیدیم
هر چند که بر صفحه ایام گذشتیم
۴در طالع ما نیست گرفتاری، اگرنه
صد بار فزون از نظر دام گذشتیم
۵الماس ندامت دل ما را نخراشید
تا همچو عقیق از هوس نام گذشتیم
۶از سود و زیان سفر عشق مپرسید
یک دانه نچیدیم و به صد دام گذشتیم
۷در سایه شمشیر شهادت نتپیدیم
زین قلزم خونخوار به آرام گذشتیم
۸در گلشن بیرنگ جهان چون گل خورشید
گر صبح شکفتیم سر شام گذشتیم
۹در باغ جهان چون ثمر نخل تمنا
صد حیف که خام آمده و خام گذشتیم
۱۰این آن غزل میر فصیحی است که فرمود
از پشته صبح و دره شام گذشتیم
۱۱