ما تخم درین مزرعه جز اشک نکشتیم
یک رشته درین غمکده جز آه نرشتیم
۱چون آبله در زیر قدم راهروان را
بردیم بسر عمری و هموار نگشتیم
۲با گرمروی چون جرس از ناله شبگیر
یک خفته درین بادیه بر جای نهشتیم
۳از دانه ناگشته چه امید توان داشت؟
افسوس بود حاصل تخمی که نکشتیم
۴نقصان نکند هیچ کس از جود و سخاوت
در خوشه رسیدیم گر از دانه گذشتیم
۵از بوته به سیم و زر خالص نرسد نقص
با ما چه کند دوزخ اگر پاک سرشتیم
۶هر چند ز بی بال و پری خانه نشینیم
چون آهوی وحشت زده در دامن دشتیم
۷در مشق جنون گرچه سر آمد همه عمر
سطری که توان داد به دستی ننوشتیم
۸این آن غزل سعدی شیراز که فرمود
خرما نتوان خورد ازین خار که کشتیم
۹