تا روی عرقناک ترا دید نگاهم
زد غوطه به سرچشمه خورشید نگاهم
۱از حوصله دیده من گرد برآورد
از بس ز تماشای تو بالید نگاهم
۲بر مرکز خال تو مرا تا نظر افتاد
در دایره چشم نگنجید نگاهم
۳شد دیده بیدار مرا خواب پریشان
از بس به خود از شرم تو لرزید نگاهم
۴مشقی که ز نظاره روی تو رساندم
مشکل که شود خیره ز خورشیدنگاهم
۵از شرم برون آی که از شرم عذارت
شد آب و چو اشک از مژه غلطید نگاهم
۶چون موی زیادست گران در نظر من
تا دور ز رخسار تو گردید نگاهم
۷چون دیدن رخسار لطیف تو محال است
از دیده برآید به چه امید نگاهم؟
۸صائب پی نظاره شوم گر همه تن چشم
از دل نبرد حسرت جاوید نگاهم
۹