هر چند ز پیراهن بحرست کلاهم
مانند حباب است نظر پرده آهم
۱در پرده بخت است نهان روشنی من
چون برق گرفتار درین ابر سیاهم
۲افتاده تر از قطره سنجیده اشکم
پیچیده تر از مصرع برجسته آهم
۳هر تار من از نور یقین مد نگاهی است
تا همچو کتان ریخت ز هم پرتو ماهم
۴چشم کرم از ابر ترشروی ندارم
مشتاق شکر خنده برق است گیاهم
۵چون برق سبکسیر، شود بال و پر من
ریزند اگر خار جهان بر سر راهم
۶غافل که فزون می شود آب گهر من
اخوان سیه دل که فکندند به چاهم
۷چندان که درین بادیه چون چشم پریدم
حاصل نشد ازخرمن دو نان پرکاهم
۸چون سرو به یک مصرع موزون که رساندم
از برگ فزون است درین باغ گناهم
۹از منت خشک چمن آرا جگرم سوخت
هر چند ز بال و پر خود بود پناهم
۱۰از بس که عنانداری اندیشه نکردم
چون زلف پریشان به هم افتاد سپاهم
۱۱زان روز که صائب شدم آشفته آن زلف
پیچیده تر از رشته آه است نگاهم
۱۲