در هر که ترا دیده به حسرت نگرانم
عمری است که من زنده به جان دگرانم
۱بیداری دولت به سبکروحی من نیست
هر چند که در چشم تو چون خواب گرانم
۲از داغ جنون دیده من باز نگردید
چون عقل سبکسر کند از دیده ورانم؟
۳دستی که ز دقت گره از موی گشودی
در زیر زنخ ماند ازین خوش کمرانم
۴فریاد که از کوتهی دست نگردید
جز لغزش پا قسمت ازین سیمبرانم
۵هر چند که چون رشته نیایم به نظرها
شیرازه جمعیت روشن گهرانم
۶غافل نیم از گردش پرگار چو مرکز
هر چند که در دایره بیخبرانم
۷از بیجگری می تپدم دل ز شکستن
هر چند که در کارگه شیشه گرانم
۸صائب ثمری نیست به جز تلخی گفتار
قسمت ز دهان و لب شیرین پسرانم
۹