از یار ز ناسازی اغیار گذشتیم
از کثرت خار از گل بی خار گذشتیم
۱این باده زیاد از دهن ساغر ما بود
مخمور ز لعل لب دلدار گذشتیم
۲جایی که سخن سبز نگردد نتوان گفت
چون طوطی ازان آینه رخسار گذشتیم
۳کردیم ز گل صلح به نظاره خشکی
چون آب تهیدست ز گلزار گذشتیم
۴سهل است نظر بسته ز فردوس گذشتن
ما کز سر کیفیت دیدار گذشتیم
۵کوتاه نمودیم ز دل دست علایق
چون برق بر این وادی خونخوار گذشتیم
۶بستیم به سر رشته وحدت کمر خویش
از کشمکش سبحه و زنارگذشتیم
۷قطع نظر از راحت این نشأه نمودیم
زین خواب گران از دل بیدار گذاشتیم
۸سنگ ره ما سختی این راه نگردید
چون سیل سبکسیر ز کهسار گذشتیم
۹خاری نشد آزرده به زیر قدم ما
چون سایه ابراز سر گلزار گذشتیم
۱۰از خرقه تزویر نچیدیم دکانی
مردانه ازین پرده پندار گذشتیم
۱۱شد دست دعا خار به زیر قدم ما
از بس که ازین مرحله هموار گذشتیم
۱۲صائب چو گران بود به رنجور عیادت
از دیدن آن نرگس بیمار گذشتیم
۱۳