خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیم
ما مرکب ازین رخنه جهاندیم و گذشتیم
۱چون ابر بهار آنچه ازین بحر گرفتیم
در جیب صدف پاک فشاندیم و گذشتیم
۲چون سایه مرغان هوا در سفر خاک
آزار به موری نرساندیم و گذشتیم
۳گر قسمت ما باده و گر خون جگر بود
ما نوبت خود را گذراندیم و گذشتیم
۴کردیم عنانداری دل تا دم آخر
گلگون هوس را ندواندیم و گذشتیم
۵در رشته کشیدند دگرها گهر جان
ما این عرق از جبهه فشاندیم و گذشتیم
۶هر چند که در دیده ما خار شکستند
خاری به دل کس نخلاندیم و گذشتیم
۷یک صید ازین دشت به فتراک نبستیم
چون مهر همین تیغ رساندیم و گذشتیم
۸هر چند که در مد نظر بود دو عالم
یک حرف ازین صفحه نخواندیم و گذشتیم
۹فریاد که از کوتهی بازوی اقبال
دستی به دو عالم نفشاندیم و گذشتیم
۱۰صد تلخ چشیدیم ز هر بی مزه صائب
تلخی به حریفان نچشاندیم و گذشتیم
۱۱