ما چاشنی بوسه ز دشنام گرفتیم
فیض شکر از تلخی بادام گرفتیم
۱دل صاف نمودیم به نیک و بد ایام
فیض دم صبح از نفس شام گرفتیم
۲ناکامی جاوید چو در کام جهان بود
از کام جهان دست به ناکام گرفتیم
۳در رهگذر سیل فنا خواب حرام است
رفتیم برون از فلک آرام گرفتیم
۴بر کنگره عرش ضرورست کمندی
چون شانه سر زلف دلارام گرفتیم
۵رفتیم ازین قلزم خونین به کناری
زین معرکه خود را به لب بام گرفتیم
۶دیدیم که پرگار فلک در کف ما نیست
چون نقطه درین دایره آرام گرفتیم
۷زهاد گرفتند ره گلشن فردوس
ما گردن مینا و لب جام گرفتیم
۸کردیم دل سنگدلان را به سخن نرم
از ریگ روان روغن بادام گرفتیم
۹در دست فلاخن نکند سنگ اقامت
ما زیر فلک بهر چه آرام گرفتیم؟
۱۰صائب ز سر میوه فردوس گذشتیم
تا بوسه تلخ از دهن جام گرفتیم
۱۱