از ناله نی راز دل عشق شنیدیم
زین کوچه به سر منزل مقصود رسیدیم
۱راهی به سر آن مه شبگرد نبردیم
چندان که چو خورشید به هر کوچه دویدیم
۲دیدیم که بر چهره گل رنگ وفا نیست
ما نیز سر خود به ته بال کشیدیم
۳در دیده ما نشتر آزار شکستند
هر چند چو خون در رگ احباب دویدیم
۴با زلف بگو در پی صید دگر افتد
ما از خم دامی که رمیدیم، رمیدیم
۵از گریه ما هیچ دلی نرم نگردید
در ساعت سنگین سر این تاک بریدیم
۶در گوش ز فریاد جرس پنبه گذاریم
نشنیدنی از همسفران بس که شنیدیم
۷چون موج نشد قسمت ما گوهر مقصود
هر چند که از طول امل دام کشیدیم
۸دیدیم که در روی زمین اهل دلی نیست
چون غنچه به کنج دل خود باز خزیدیم
۹کردیم وداع کف خاکستر هستی
روزی که به آن شعله جانسوز رسیدیم
۱۰دیدیم ندارد سر ما زاهد بیدرد
از صومعه خود را به خرابات کشیدیم
۱۱شیر شتر و روی عرب چند توان دید؟
پا از سفر کعبه مقصود کشیدیم
۱۲هر چند ز خط راه توان برد به مضمون
ما هیچ به مضمون خط او نرسیدیم
۱۳در سینه دل، چاک فکندیم چو صائب
این نامه به تدبیر نشد باز، دریدیم
۱۴