از ناله نی هر کس هشیار نمی گردد
از صور قیامت هم بیدارنمی گردد
۱در غمکده هستی بر کوچه مستی زن
کاین راه به هشیاری هموارنمی گردد
۲از طینت زاهد می خشکی نبرد بیرون
این شوره زمین هرگز گلزار نمی گردد
۳ز افشردن پا گردد گفتار جهان پیما
بی نقطه پا برجاپرگار نمی گردد
۴از نعمت بی پایان قسمت نشود افزون
آب گهر از دریا بسیار نمی گردد
۵در ابر نمی ماند از گردش خوداختر
از خواب دو چشم او بیکار نمی گردد
۶چشم تو ودلجویی دورند ز همدیگر
هر خانه براندازی معمارنمی گردد
۷با نرگس مخمورت خون دو جهان چبود
این جام به صد دریا سرشارنمی گردد
۸کف خاک نشین گردد چون دیگ به جوش آید
گرد سردیوانه دستار نمی گردد
۹کوتاه نشد از خط دست ستم زلفش
خوابیده چو افتد ره بیدار نمی گردد
۱۰از حسن جدایی نیست بیتاب محبت را
این گنج جدا هرگز از مارنمی گردد
۱۱بار از دل بی برگان هر نخل که بردارد
بی برگ نمی ماند بی بار نمی گردد
۱۲از جوش سخن صائب پیوسته بود بیخود
در موسم گل بلبل هشیار نمی گردد
۱۳