می شود رنگین تر آن لعل سخنگودر خمار
می توان گل چید از خمیازه او در خمار
۱خواهد افتادن ز چشمش مستی دنباله دار
گر ببیند چشم او را چشم آهو در خمار
۲در سرمستی چه خواهد کرد با نظارگی
تیر مژگانی که می گردد ترازو در خمار
۳ابر چون بی آب شد بر قلب دریامی زند
می شود خونخوارتر آن چشم جادو در خمار
۴می توان کردن در آتش سیر گلزار خلیل
ز انقلاب رنگ بر رخساره او در خمار
۵بی شراب لاله رنگ از عیش تلخ من مپرس
برتنم انگشت زنهاری است هرمو در خمار
۶سرو با آن تازه رویی، می کند در دیده ام
جلوه مینای خالی بر لب جو در خمار
۷بر دلم بار دو عالم نیست در مستی گران
بردماغ من گرانی می کند بو در خمار
۸باز می ریزد می خونگرم رنگ آشتی
با حریفان می کنم هر چند یکرو در خمار
۹گر به پهلو دیگران رفتند راه کعبه را
من ره میخانه را رفتم به پهلو درخمار
۱۰در سر مستی بود ابروی ماه عید تیغ
برسرم شمشیر خونریزست ابرو درخمار
۱۱جلوه زهر هلاهل می کند در آب تیغ
سبزه سیراب بر طرف لب جو در خمار
۱۲در تلافی کاسه زانو شود جام جمش
هر که یک چندی گذاردسربه زانو در خمار
۱۳جام چون خالی شد ازمی ،خشک می آید به چشم
می چکد صائب می ازلعل لب او در خمار
۱۴