از دل پرخون بلبل کی خبر دارد بهار؟
هر طرف چون لاله صد خونین جگر دارد بهار
۱شاهدان غیب را بی پرده جولان می دهد
منت بسیار بر اهل نظر دارد بهار
۲مستی غفلت حجاب نشأه بیگانه است
ورنه بیش از باده در دلها اثر دارد بهار
۳از قماش پیرهن غافل ز یوسف گشته اند
شکوه ها از مردم کوته نظر دارد بهار
۴خواب آسایش کجا آید به چشم شبنمش ؟
همچو بوی گل عزیزی در سفر دارد بهار
۵از سرشک ابر و آه برق و های و هوی رعد
می توان دانست شوری در جگر دارد بهار
۶رنگ و بو را دام اطفال تماشا کرده است
ورنه صد دام تماشای دگر دارد بهار
۷از عزیزیهای شبنم می تراود در چمن
گوشه چشمی که با اهل نظر دارد بهار
۸از برای موشکافان در رگ هر سنبلی
معنیی پیچیده چون موی کمر دارد بهار
۹هر زبان سبزه او ترجمان دیگرست
از ضمیر خاکیان یکسر خبر دارد بهار
۱۰ناله بلبل کجا از خواب بیدارش کند؟
بالش نرمی که از گل زیر سر دارد بهار
۱۱بس که می بالد ز شوق عالم بالا به خود
خاک را نزدیک شد از جای بردارد بهار
۱۲می کند از طوق قمری حلقه نام سرو را
قد موزون که را تا در نظر دارد بهار
۱۳عشق در دلهای سنگین شور دیگر می کند
جلوه مستانه در کوه و کمر دارد بهار
۱۴قاصد مکتوب ما صائب همان مکتوب ماست
از شکوفه نامه های نامه بردارد بهار
۱۵