سنبل او می خرامد دست بر دوش بهار
تاکند در وقت فرصت حلقه درگوش بهار
۱از نگاه اولینم چشم او دیوانه کرد
نشأه جام نخستین است سر جوش بهار
۲در چمن تا قامت موزون او پیدا نشد
در کشاکش بود از خمیازه آغوش بهار
۳کی توانستی ز شور عندلیبان خواب کرد؟
از شکوفه گر نبودی پنبه در گوش بهار
۴خط دمید و همچنان رنگینی حسنش به جاست
درخزان ننشست این گلزار از جوش بهار
۵صائب از چندین هزاران خرمن امید خلق
دانه بی حاصلی باشد فراموش بهار
۶