کوه سنگین را سبک جولان کند جام بهار
پر برآرد لنگر تمکین درایام بهار
۱خنده شادی نمی دارد دوامی همچو برق
طی به لب وا کردنی می گردد ایام بهار
۲نعل ابر نوبهاران است در آتش ز برق
جام می رابرزمین مگذار هنگام بهار
۳می شود در جلوه ای کوتاه چون مد شهاب
دل منه چون غافلان بر طول ایام بهار
۴تا چو شبنم ازسحر خیزی است روشن دیده ات
آب ده چشم خود از رخسار گلفام بهار
۵چون شکوفه پنبه غفلت برون آور ز گوش
تا شوی صاحب ثمراز لطف پیغام بهار
۶پرده غفلت اگر برداری از پیش نظر
خوش تماشاهای رنگین است در دام بهار
۷طاق ابروی بهاران است از قوس قزح
از رگ ابرست زلف عنبرین فام بهار
۸همچو طوق قمریان هرکس سراپا چشم شد
گل تواند چید از سرو گل اندام بهار
۹دانه مارا سموم ناامیدی سوخته است
ورنه کوتاهی ندارد مد انعام بهار
۱۰در حریم کعبه هر ناشسته رو را بار نیست
تازه در هر جام می کن غسل احرام بهار
۱۱آرزوها را کند بیدار چون اصحاب کهف
از سحاب گوهرافشان رحمت عام بهار
۱۲خنده بیدردی بود چون صبح باموی سفید
از شکفتن کام دل بردار هنگام بهار
۱۳باده روشن علاج ظلمت غم می کند
از هلال جام، صبح عید کن شام بهار
۱۴چیست نقد جان کزان جان جهان داری دریغ؟
با رخ خندان چو گل تسلیم کن وام بهار
۱۵چون گل رعنا شود طی در ورق گرداندنی
در جهان بیوفا آغاز و انجام بهار
۱۶تخم امید جهانی تشنه جولان اوست
تاکه راز خاک بردارد دلارام بهار
۱۷ابرهای تیره بی می می کند دل را سیاه
باده روشن به دست آور در ایام بهار
۱۸خار و گل در پله میزان تردستان یکی است
چون کنم قطع امید از رحمت عام بهار؟
۱۹نامداری چشم اگر داری، سخاوت پیشه کن
کز ره ریزش بلند آوازه شدنام بهار
۲۰ز انقطاع فیض، کوته گردد ایام خزان
هست روزافزون ز راه فیض، ایام بهار
۲۱بر مجاور عزت مهمان غیبی واجب است
سعی کن زنهاردر تعظیم واکرام بهار
۲۲از رخ چون آفتاب گل نظر را آب ده
تا نگردیده است غایب از لب بام بهار
۲۳چشم پوشیدن ز پاس وقت صائب مشکل است
خواب بلبل کی شود سنگین در ایام بهار
۲۴