حسن از چشم نظربازان شود شاداب تر
چهره گل راکند شبنم به آب وتاب تر
۱بر چراغ صبح می لرزد دل پروانه بیش
حسن دل را کرد در دوران خط بیتاب تر
۲هر قدر در موج سنبل چشمه طوفان می کند
نیست از چشم تر عاشق پریشان خواب تر
۳گرچه بود از زلف او حال پریشانی مرا
شد رگ جانم ازان موی کمر پرتاب تر
۴پا ز چشم خویش کن در کوچه باغ زلف یار
کاین ره خوابیده ازمخمل بود خوش خواب تر
۵هیچ روزن گرچه خالی ازفروغ ماه نیست
خانه های بی دروبام است خوش مهتاب تر
۶ساغرناکامی ازخود آب برمی آورد
می شود تبخال ازلب تشنگی سیراب تر
۷می تراودرازهای سربه مهر ازسینه زود
گوهر غلطان صدف را می کندبیتاب تر
۸گرچه از عنقا اثر درعالم ایجاد نیست
گوهر انصاف از عنقا بودنایاب تر
۹یکقلم اسباب دنیا پرده بیگانگی است
آشناتر باخداهرکس که بی اسباب تر
۱۰طاعت صدساله را برطاق نسیان نه، که نیست
پیش رحمت ازتهیدستی متاعی باب تر
۱۱نیست کارمهردلهارامنورساختن
روی جانان است ازخورشیدعالمتاب تر
۱۲رشته امیدراطی کن که درایام ما
بحرجودازچشمه سوزن بود بی آب تر
۱۳شدازخط صائب صفای آن لب لعلی زیاد
گوهر از گرد یتیمی می شود شاداب تر
۱۴