دارم ز تو ساده دلیها گله بسیار
پهن است درین دامن دشت آبله بسیار
۱از سختی ره زود شود آبله پامال
ورنه ز دل سنگ تو دارم گله بسیار
۲بارست به دل تهمت ناگاه، و گرنه
بر یوسف ما نیست گران سلسله بسیار
۳زنهار به هر چیز ملرزان دل خود را
کاین خانه خطر دارد ازین زلزله بسیار
۴چون صبح به این عمر تنک مایه مشو شاد
کاین یک دو نفس رانبود فاصله بسیار
۵نتوان سخن تلخ به شیرین دهنان گفت
ورنه ز لب لعل تو دارم گله بسیار
۶در زمین نیست گهر سنج، و گرنه
در پرده دل هست مراآبله بسیار
۷از خرده اسرار نشد هیچ کس آگاه
گم گشت درین ریگ روان قافله بسیار
۸پیمانه می کشتی طوفان زده باشد
بزمی که دراو هست تنک حوصله بسیار
۹گرآب حیات است، چو استاد شود سبز
چون خضر مکن مکث درین مرحله بسیار
۱۰گرد رمه افزون بود از فوج گرانسنگ
سر برکت هست نهان درگله بسیار
۱۱چون ریگ ز هر موج مراتخت روانی است
ایجاد کند شوق ز خود راحله بسیار
۱۲این دایره ها تابع پرگار قضا یند
صائب مکن از گردش گردون گله بسیار
۱۳