ای هر ورق گل زتو آیینه دیگر
هرغنچه زاسرارتوگنجینه دیگر
۱بی باده گلرنگ ،بود در نظرمن
هر ابرسیاهی شب آدینه دیگر
۲از سینه من گرچه اثرداغ تونگذاشت
می بودمراکاش دو صد سینه دیگر
۳درآرزوی داغ چوخورشید تو هرروز
از صدق دهد صبح صفا سینه دیگر
۴برخرقه صد پاره ارباب توکل
جز رقعه حاجت نبود پینه دیگر
۵خورشید نمی سوخت نفس درطلب صبح
می بود گر سینه بی کینه دیگر
۶بیناست درین بحرحبابی که ندارد
غیراز سر زانوی خودآیینه دیگر
۷آن دلبربیباک چه میکردبه عاشق
می داشت اگر غیردل آیینه دیگر
۸درپاره دل گم شود صائب گهرمن
چون حلقه زنم بردرگنجینه دیگر؟
۹