منقار من ز صبح ازل بود دانه سوز
در بیضه بود ناله من آشیانه سوز
۱ای بخت، چشم باز کن این بزم راببین
ماییم و آن نگار وشراب بهانه سوز
۲از چشم او مدار تمنای مردمی
هرگز که دید مردمی از مست خانه سوز
۳خاکسترش به دامن صرصر گره زند
بر طور اگر نظر فکند حسن خانه سوز
۴بلبل دگر به شعله آواز من کجاست ؟
گلبانگ من چو برق بود آشیانه سوز
۵صائب به قطع این غزل تازه تا رسید
آتش چکاند از مژه کلک زبانه سوز
۶