از کاوکاو آن مژه ام بیخبر هنوز
نگرفته خون من به زبان نیشتر هنوز
۱باآن که عمرهاست که از سر گذشته ام
صندل نمی برد ز سرم درد سر هنوز
۲روزی که آه من به هواداری توخاست
درخواب ناز بود نسیم سحر هنوز
۳شامی که طره تو میان رابه فتنه بست
سنبل نبسته بود به گلشن کمر هنوز
۴صبحی که چشم من به رخ اشک باز شد
پیمان نبسته بود صدف با گهر هنوز
۵درخواب بوسه ای ز دهانش ربوده ام
می سوزد از حلاوت آنم جگر هنوز
۶باآن که شد ز سنگ حوادث حریربیز
این شیشه هست گوش به زنگ خطر هنوز
۷الماس را دونیم تیغ آه من
گرم است زخم خصم، ندارد خبر هنوز
۸دل خون شد و همان ستم آسمان بجاست
گل کرد شمع (و)باد صبا در بدر هنوز
۹صائب اگر چه بر سر طوبی است جای من
درآتشم ز کوتهی پال و پر هنوز
۱۰