چون شمع اشک در طلب مدعا مریز
نقد حیات خود چو شرر برهوا مریز
۱بی عزتی به اهل سخن مایه غم است
زنهار خرده های قلم زیر پا مریز
۲باید اگر به مردم بیگانه جان فشاند
زنهار آبرو به درآشنا مریز
۳آتش تمیز خارو خس از گل نمی کند
ای ساده لوح گل به گریبان ما مریز
۴از مفلسان زبان ملامت کشیده دار
زنهار خون ماهی بی فلس را مریز
۵صائب گذشت از دو جهان در وفای تو
خونش به خاک راه به تیغ جفا مریز
۶