روز روشن را شب تارست پنهان در لباس
چهره گلرنگ دارد خط ریحان در لباس
۱ماتم و سور جهان با یکدگر آمیخته است
خنده ها چون برق دارد ابر گریان در لباس
۲ریزش بی پرده آب روی سایل می برد
زان کند دریا به دست ابر، احسان در لباس
۳شرم همت یادگیر از یوسف مصری که داد
نور بینش را به چشم پیر کنعان در لباس
۴تا نگردد عیش شیرینش ز چشم شور تلخ
از سر پر مغز گردد پسته خندان در لباس
۵از خود آرایی دل روشن نگردد شادمان
شمع از فانوس رنگین است گریان در لباس
۶گر به ظاهر شمع در فانوس رفت از راه رحم
می زند بر آتش پروانه دامان در لباس
۷راز عشق از پرده پوشی می شود رسوا که هست
با وجود نافه، بوی مشک عریان در لباس
۸تار و پود حله فردوش گردد موج اشک
چشم گریان راست تشریفات الوان در لباس
۹گر به ظاهر کلک صائب تیره روز افتاده است
صبحها پوشیده دارد این شبستان در لباس
۱۰