ظاهر مردان به زیور گر نباشد گو مباش
حلقه بیرون در گر زر نباشد گو مباش
۱رخنههای دام، فتحالباب صید بسته است
سینه ما را رفوگر گر نباشد گو مباش
۲حلقه زنجیر اگر از هم بریزد گو بریز
کار دنیا را نظامی گر نباشد گو مباش
۳بیزبانی آیه رحمت بود درشان جهل
طفل را در دست اگر خنجر نباشد گو مباش
۴در عقیق بینیازی هست آب صد محیط
نم اگر در قلزم اخضر نباشد گو مباش
۵چون صدف در پرده دل اشک باریدن خوش است
گر به ظاهر چشم عاشق تر نباشد گو مباش
۶از تپیدن میتوان کوتاه کرد این راه را
قوت پرواز اگر در پر نباشد گو مباش
۷سایه بیدست، آه سرد اهل جرم را
سایه گر در عرصه محشر نباشد گو مباش
۸خازن گنج گهر را خلق خوش دام بلاست
در بساط بحر اگر عنبر نباشد گو مباش
۹از گداز جسم، خون خویش خوردن غافلی است
درد اگر در باده احمر نباشد گو مباش
۱۰سوده یاقوت سازد پرتو می مغز را
میکشان را تاج گوهر گر نباشد گو مباش
۱۱تخم امیدی ندارم تا کنم باران طلب
آب اگر در دیده اختر نباشد گو مباش
۱۲از تماشا به ندارد حاصلی دنیای خشک
صورت دیوار اگر در بر نباشد گو مباش
۱۳خوابگاه نرم، صائب سنگ راه رهروست
بستر و بالین ما گر پر نباشد گو مباش
۱۴