غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۸۷۸ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ظاهر مردان به زیور گر نباشد گو مباش

حلقه بیرون در گر زر نباشد گو مباش

۱

رخنه‌های دام، فتح‌الباب صید بسته است

سینه ما را رفوگر گر نباشد گو مباش

۲

حلقه زنجیر اگر از هم بریزد گو بریز

کار دنیا را نظامی گر نباشد گو مباش

۳

بی‌زبانی آیه رحمت بود درشان جهل

طفل را در دست اگر خنجر نباشد گو مباش

۴

در عقیق بی‌نیازی هست آب صد محیط

نم اگر در قلزم اخضر نباشد گو مباش

۵

چون صدف در پرده دل اشک باریدن خوش است

گر به ظاهر چشم عاشق تر نباشد گو مباش

۶

از تپیدن می‌توان کوتاه کرد این راه را

قوت پرواز اگر در پر نباشد گو مباش

۷

سایه بیدست، آه سرد اهل جرم را

سایه گر در عرصه محشر نباشد گو مباش

۸

خازن گنج گهر را خلق خوش دام بلاست

در بساط بحر اگر عنبر نباشد گو مباش

۹

از گداز جسم، خون خویش خوردن غافلی است

درد اگر در باده احمر نباشد گو مباش

۱۰

سوده یاقوت سازد پرتو می مغز را

می‌کشان را تاج گوهر گر نباشد گو مباش

۱۱

تخم امیدی ندارم تا کنم باران طلب

آب اگر در دیده اختر نباشد گو مباش

۱۲

از تماشا به ندارد حاصلی دنیای خشک

صورت دیوار اگر در بر نباشد گو مباش

۱۳

خوابگاه نرم، صائب سنگ راه رهروست

بستر و بالین ما گر پر نباشد گو مباش

۱۴

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: نباشد گو مباشقافیه: ـر۱۴ از ۱۴ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است
  • ردیف بلند (سه واژه یا بیشتر)

پایان مصرع‌ها

  1. مباشمباش
  2. استمباش
  3. بریزمباش
  4. جهلمباش
  5. محیطمباش
  6. استمباش
  7. رامباش
  8. رامباش
  9. بلاستمباش
  10. استمباش
  11. رامباش
  12. طلبمباش
  13. خشکمباش
  14. رهروستمباش

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.