ناز پروردی که من گردیدهام پروانهاش
گل زنند اطفال جای سنگ بر دیوانهاش
۱بنده آن سرو بالایم که طوق قمریان
میشود موج شراب از جلوه مستانهاش
۲کعبه نتواند قدم در کوی آن کافر گذاشت
نیست خال عاریت بر چهره بتخانهاش
۳هر حبابی یوسفی دارد به زیر پیرهن
هر کف می چشم یعقوبی است در میخانهاش
۴خال او از موشکافان بیشتر دل میبرد
مرغ زیرک را به دام آرد فریب دانهاش
۵شمع تردامن ندارد راه در درگاه او
از فروغ روی چون لعل است شمع خانهاش
۶سیر جنت میکند در خانه خشک صدف
هرکه باشد چون گهر از خویش آب و دانهاش
۷هر نگاه از چشم او صائب بود پیمانهای
وقت آن کس خوش گردد سرخوش از پیمانهاش
۸