گوهر فروز دیده بیدار خویش باش
برق فنای خرمن پندار خویش باش
۱ازچاه مکر، روی زمین موج می زند
ای یوسف زمانه خبردار خویش باش
۲خود را چو یافتی همه عالم ازان توست
چشم از جهان بپوش، طلبکار خویش باش
۳در سایه حمایت دست دعا گریز
فانوس شمع دولت بیدار خویش باش
۴کار جهان به مردم بیکار واگذار
فرصت غنیمت است پی کار خویش باش
۵گفتار را به خامه بی مغز واگذار
آیینه وار شاهد کردار خویش باش
۶درزیر بارمنت بال هما مرو
مسند نشین سایه دیوار خویش باش
۷روشندلی در انجمن روزگار نیست
از داغ دل چراغ شب تار خویش باش
۸در پیش ابر همچو صدف آبرو مریز
روزی خور دوچشم گهربار خویش باش
۹دولت زشش جهت به توآورده است روی
ازشش جهت تونیز خبردار خویش باش
۱۰تو غافلی و گرنه درین بحر هر حباب
سر بسته نکته ای است که هشیار خویش باش
۱۱قد خمیده صیقل زنگار غفلت است
در وقت شیب، صیقل زنگار خویش باش
۱۲صائب کنون که کار تو با خود فتاده است
رحمی به حال خود کن و غمخوار خویش باش
۱۳